محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3767

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نكوهش كرد كه زبيرى بوده‌اند . عبد الملك به دو نوشت : « اطاعت خاندان زبير را مايهء نقص خاندان مهلب نمىدانم بلكه با آنها وفا كرده‌اند و وفاداريشان با خاندان زبير سبب مىشود كه به من نيز وفادار باشند . » گويد : باز حجاج به عبد الملك نامه نوشت و وى را از خيانت آنها بيم داد به سبب خبرى كه پير گفته بود . عبد الملك به دو نوشت : « دربارهء يزيد و آل مهلب بسيار سخن كردى يكى را براى من نام ببر كه شايستهء خراسان باشد . » گويد : حجاج ، مجامعة بن سعر سعدى را نام برد و عبد الملك به دو نوشت : « انديشه اى كه براى تباه كردن خاندان مهلب دارى سبب شده كه از مجاعة بن سعر سخن آرى . يكى را بجوى كه سر سخت باشد و دستور ترا به كار بندد » ، حجاج قتيبة ابن مسلم را نام برد ، و عبد الملك نوشت كه : « وى را ولايتدار كن . » گويد : يزيد خبر يافت كه حجاج او را معزول كرده و به كسان خانوادهء خويش گفت : « به نظر شما حجاج كى را ولايتدار خراسان مىكند ؟ » گفتند : « يكى از مردم ثقيف را . » گفت : « نه ، فرمان خويش را به نام يكى از شما مىنويسد ، و چون من پيش وى رفتم او را معزول مىكند و يكى از مردم قيس را ولايتدار مىكند ، قتيبه در خور اينست . » گويد : وقتى عبد الملك به حجاج اجازه داد كه يزيد را عزل كند نخواست معزولى را به او بنويسد ، نوشت كه مفضل را جانشين كن و بيا . يزيد با حصين بن منذر مشورت كرد كه به دو گفت : « بمان و تعلل كن ، كه امير مؤمنان با تو نظر خوب دارد و اين ، كار حجاج است ، اگر بمانى و شتاب نيارى اميدوارم به دو بنويسد كه يزيد را به جاى نگهدارد . »